#می_گل(جلد_اول)_پارت_676

-آره ميفهم..اين تويي که نميفهمي..اگر نگرانشي دوباره برو ازمايش...نه؟؟؟نميخواي بري؟؟؟برو دکتر..اين بيماري دارو داره...روند پشرفتش و کند ميکنه...

-که چي بشه؟؟؟بشتر زنده بمونم بيشتر مي گل و در کنار کس ديگه ببينم

-تو عاشق نيستي!!!

اين در حالي گفت که دستش و رو هوا تکون داد و رفت نشست پشت ميزش و با عصبانيت به سمت ديگه اي خيره شد!!

-نيستم؟؟باشه...نيستم...تو هم شک کردي...اشکال نداره!!

-نه نيستي...اگر بودي عشقت و دو دستي و به اين راحتي تقديم يه موجود خيالي نميکردي..براي به دست اوردنش تلاش ميکردي!

شهروز ارام و شمرده گفت:تو ميفهمي ايدز يعني چي؟؟؟

-آره...ميفهمم....اما اين رو هم ميفهمم..ايدز دکتر داره..دارو داره..راه پيشگيري داره...پايان زندگي نيست!!!تو اگر مي گل و دوست داشتي حد اقل به خاطر اون دکتر ميرفتي...آزمايش ميدادي....تو عاشق نيستي..اگرم هستي خيلي ضعيفي!!!

-آره...من ضعيفم..مثل تو نيستم چشمم رو رو همه چيز ببندم و بگم پاي عشقي وايستم که خائنه!!!اما من بگم من مردم....پاش وا ميستم...من ضعيفم...چون نميخوام عشقم تا آخر عمرش با ترس و شک و عذاب کنارم باشه!!!راست ميگي مرد تويي...قوي تويي که پاي زنت وايستادي تا نگن کم اورد..زود جا زد!!!

-بسه شهروز...من جدا شدم..!!!اينقدر اين موضوع رو تو سر من نزن!

شهروز که براي چند دقيقه مشکل خودش و فراموش کرد با تعجب گفت:جدا شدي؟؟؟کي؟؟؟

-هفته پيش!!!

-بالاخره وجدانت راضي شد؟

romangram.com | @romangram_com