#می_گل(جلد_اول)_پارت_646
کيارش:بزار قوانين بازي و بگيم..شوخي جيم نداريم
مي گل:شوخي جيم چيه؟؟؟
رويا:شوخي جسمي..يعني نميتونيم همديگه رو بگيريم يا بغل کنيم يا بزنيم..کلا دست به هم نميتونيم بزنيم...فقط اب روي هم ميپاشيم.آخه اونطوري اسلام به خطر ميافته!!!
همه زدن زير خنده!!!
کيارش-هر گروهي بيشتر خيس بشه باخته بايد شام بده!!!سمت درياچه نرو....فقط در يه صورت ميتوني به حريف دست بزني که هولش بدي تو درياچه...هر کي بتونه يار گروه مقابل و تو درياچه بندازه گروهش برده!!!پس سعي کن کسي نکشونتت تو درياچه!!!
مي گل در حالي که لبخند پهني از اين بازي مفرح رو لبش بود موافقت کرد و با کلي کل کل و بکش و مکش بازي شروع شد...پسرها از زور بازوشون استفاده ميکردن و دخترها از قدرت جيغشون....در حين بازي مي گل شهروز و ديد که در حال صحبت با يه اقاي نسبتا مسني به سمت ساختمون کافي شاپ که اونها جلوش مشغول بازي بودن ميره...شهروز وقتي مي گل و متوجه خودش ديد براش لبخند زد و دست تکون داد...مي گل هم با دست تکون دادن جوابش و داد اما همون موقع پارچ ابي رو سرش خالي شد...بعد از اينکه به خودش اومدشهروز و ديد که دست به سينه نگاهش ميکرد و سر تکون ميداد و ميخنديد!!!
بعد از اون رفت داخل سالن!!!
چند دقيقه از بازي گذشته بود که مي گل فکري به ذهنش رسيد!!
-بچه ها...بچه ها!!!
کيارش پارچ ابي رو سرش خالي کرد و گفت:استپ نداريم..بايد خيس بشي!!!
-بابا يه دقيقه وايستا يه کاري دارم!!
همه ساکت شدن....يه دور همه رو نگاه کرد..بعد پقي زد زير خنده
شقايق:چرا ميخندي؟؟؟
romangram.com | @romangram_com