#می_گل(جلد_اول)_پارت_634

-جدي ميگم....تو هم ميتوني کمکم باشي!

-تو براي چي ميخواي بري دانشگاه؟؟؟وقت بگذروني يا اينده داشته باشي؟

-خب مگه موسيقي اينده نداره؟؟الان خود تو...

-بسه مي گل...من يه پسرم..با تو که يه دختري فرق ميکنه..محيط کاريه موسيقي محيطي نيست که تو توش بتوني کار کني....موسيقي رو در همون حد تفريح بزني کافيه!!

ميگل همونطور که جلو پاي شهروز زانو زده بود خودش و رو زمين ول کرد و گفت:تو چته شهروز؟

-شهروز کنترل و برداشت کانال و عوض کرد و بدون اينکه به مي گل نگاه کنه گفت:هيچي!

مي گل بلند شد و نشست کنار شهروز...چند وقته حوصله نداري...طوري شده؟؟

شهروز کلافه از جاش بلند شد و کنار پنجره ايستاد

-نه..چيزي نشده...!!!

اين جوابهاي کوتاه يعني ديگه چيزي نپرس....مي گل هم بيحال تو اتاقش رفت و سرش و با لب تابش گرم کرد..کاري که اين چند وقته ميکرد!



روز انتخاب رشته باز شهروز مثل هميشه بدون خدا حافظي صبح زود رفته بود...مي گل بعد از انتخاب رشته به شهروز زنگ زد..باز مثل هميشه با شور و هيجان..تصميم گرفت يه کم اذيتش کنه...

-سلام عزيزم.

romangram.com | @romangram_com