#می_گل(جلد_اول)_پارت_633


-شهروز لوس نشو!!!

-يه شب بخواب پيشم..ببين هيچي نميشه...قول ميدم!!!

وقتي مي گل رو تخت خوشگل و نو شهروز فرود اومد....از ديدن خنده پيروزمندانه شهروز که روي لبش بود خنديد..

-بدجنس...تو ادم و دستگير ميکني!!!!

-هنوز دستگير شدن و نديدي!!!

مي گل از اين حرف ترسيد..اومد بلند بشه. که شهروز خودش و ول کرد روي تخت و دست مي گل و گرفت

-بخواب...شوخي کردم....

صبح وقتي چشمهاش و باز کرد و مي گل و تو بغلش ديد داشت بال در مياورد...فکر کرد اين همه مدت در کنار دخترهاي زيادي خوابيدم...تازه تا صبح چندين بار لذت ميبردم...اما لذتي که از خوابيدن...فقط يه خوابيدن ساده در کنار مي گل بردم از هيچ کودومشون نبردم!!!با حرکت مي گل که غلتي زد و به پهلو خوابيد دولا شد و موهاي پخش شده روي تختش و بوسيد!!!خودش هم به پهلو شد و دستش روي بدن مي گل انداخت....براش جالب بود اين حرکات..اينها حرکاتي بود که هميشه دخترها با اون انجام ميداد...ياد نداشت هيچ وقت به سمت دختري رفته باشه....و حالا...يهو انگار چيزي يادش اومد..از جاش بلند شد..لباس پوشيد ...به سمت مي گل نگاهي انداخت!!!از راه دور براش بوس فرستاد و از خونه زد بيرون!!!

چند روزي بود مي گل پيش مشاور ميرفت براي انتخاب رشته!!!شهروز هم تا جايي که ميتونست راهنماييش ميکرد....اما خيلي پکر بود....اونشب وقتي مي گل داشت پيانو ميزد و شهروز تلوزيون نگاه ميکرد يکدفعه مي گل از جا پريد...جلوي شهروز زانو زد و گفت:فهميدم؟

-چي رو؟؟؟

مي گل باز هم از سردي کلام شهروز که چند وقتي بود بيش از حد خود نمايي ميکرد پکر شد..اما سعي کرد زود به خودش بياد و با همون هيجان ادامه داد:ميرم رشته موسيقي!!!

شهروز نگاه عاقل اندر سفيهي به مي گل کرد و گفت:همون وقت که نفهميده بودي خيلي بهتر بود


romangram.com | @romangram_com