#می_گل(جلد_اول)_پارت_593


مي گل سرش و پايين انداخت...روش نميشد بگه اين شهروز چه کارها که نميکنه...چون خودش ذهنش کمي منحرف بود فکر ميکرد نکنه خاله هم همين فکر و بکنه....





-راستش از دست اين شهروز!!!!





-چطور؟





-گفته زير 1000 بشم بايد مهموني 2 نفره بگيريم...حالا من و بيرون کرده که مهمون بايد بره شب بياد!!!






romangram.com | @romangram_com