#می_گل(جلد_اول)_پارت_416
گلاره:اومد؟؟؟برو..برو...مزاح مت نميشم...
-قربونت برم..سال خوبي داشته باشي...
-راستي مي گل به سما بگم؟؟
-آره بگو.....اشکال نداره....
-بهت زنگ ميزنم..قربونت برم..مراقب خودتم باش زيادي شيطوني نکني کار دست خودت بدي...
مي گل به شهروز که حالا اومده بود تو تکيه داده بود به ديوار و دستهاش و پشتش گذاشته بود و خيره مي گل و نگاه ميکرد نگاه کرد و گفت:خيلي خب.....سلام برسون!!!
-اوه..انگار نميتوني حرف بزني...باي.
مي گل تلفن و قطع کرد....به شهروز لبخند زد و گفت:من آماده ام!!!
-چي ميگفت؟
-هيچي....داشت از اون شب و حلقه و بوسه و رابطمون ميپرسيد!!
-ميگفت آراد براش توضيح ميداد!!
مي گل از جاش بلند شد...مانتوش و که نصفه تنش کرده بود پوشيد و گفت:گيري دادي به اين آراد..ولش کن بابا...!!!
-ميرم پايين...چمدونها رو حيدر برده...زود بيا..نميخوام به شب بخوريم!!
romangram.com | @romangram_com