#می_گل(جلد_اول)_پارت_367


-براي چه مجلسي؟

-نامزدي دوستمه!

زن مسن نگاه خريدارانه اي به مي گل انداخت و به سمت کمدي رفت و درش باز کرد...توش پر بود از لباسهاي رنگ و وارنگ...در حالي که لباسهارو نگاه ميکرد پرسيد...رنگ خاصي مد نظرته؟

-نه!!!



لباس ابي رو در اورد و گفت:اين به چشمهاتم مياد..مدلشم خيلي شيکه...يکي از جديدترين کارهامونه!!!

مي گل نگاه سرسري بهش انداخت...نميدونست چرا هميشه از پوشيدن لباسهاي همرنگ چشمش خودداري ميکرد...شايد به اين خاطر بود که جلب توجه ميکرد!گذشته از اون لباس دکلته بود...پشتش هم تا کمرش باز بود و کوتاه!!

-نه!!!

زن با لبخند لباس و سر جاش گذاشت کمي ديگه گشت و لباس شيري رنگي و در اورد و گفت:اين چطوره؟؟؟

مي گل نگاهي بهش انداخت....اون هم دکلته بود با دو تا بند ظريف...بالا تنه اش روبان دوزي شيري و طلايي داشت و دامن توري که کمي پف داشت و اکليلهاي طلايي داشت.و تا روي زانو بود!

-رنگ ديگه نداره؟

-رنگش که خيلي خوشگله!!


romangram.com | @romangram_com