#می_گل(جلد_اول)_پارت_302

از در که خواست بره بيرون يادداشتي رو روي در ديد

با آژانس برو

چشم..امر ديگه؟ولي خب راست ميگه....گوشي و برداشت و به آژانس زنگ زد...يکي دو روز کارش اين بود....و فکر ميکرد شبها هم شهروز خونه نمياد..بي خبر از اينکه هر شب شهروز مياد تو اتاقش و ميبوستش و بهش شب بخير ميگه..روي کاناپه ميخوابه و صبح زود ميره استوديو!

خود شهروزم نميدونست چرا...اما دلش ميخواست عکس العمل مي گل و بدونه!دوست داشت ببينه ايا اومدن و نيومدنش به خونه براي مي گل تفاوتي داره؟

روز دوم زنگ زدن مي گل به خواسته اش رسوندش...گوشي و برداشت و بخاطر سردردي که داشت خيلي سرد گفت:جانم؟

-کجايي شهروز؟

-استوديو!

-چرا شبها نمياي خونه؟

-اين يعني چي؟

-چي يعني چي؟؟؟ميگم چرا نمياي خونه؟؟؟اينقدر از دستم ناراحتي؟

-من ميام خونه!

-کي؟

-هر شب! –

romangram.com | @romangram_com