#می_گل(جلد_اول)_پارت_289
اما دروغ گفت...وقتي مي گل بوي بد تنش و بهانه ميکنه براي بيرون اومدن از آغوش شهروز يعني دوست داره به بهترين نحو تو اين موقعيت باشه....اين يعني يه چراغ سبز...
اما همين هم شهروز و راضي ميکرد..اينها لجبازياي يه دختر 17-18 ساله بود...شهروز اگر مي گل و ميخواست بايد با اينها کنار ميومد..هرچند اينقدر براش شيرين بود که با جون و دل قبولشون ميکرد!
مي گل بعد از در اوردن مانتو و روسريش حوله اش و برداشت و رفت حمام.....احساس ميکرد داره اتيش ميگيره..رفتارها و حرفهاي شهروز براش سنگين بود...مخصوصا حرکت آخر شهروز روي کاناپه....چند بار محکم روي گردنش دست کشيد...انگار ميخواست جايي رو که نفس شهروز باهاش برخورد داشت و پاک کنه...کم کم داشت ميترسيد..بايد يه فکري ميکرد....شهروز باز براش غير قابل اعتماد شده بود..فکر کرد بيش از اندازه دارن به هم نزديک ميشن!احساس کرد داره ديوونه ميشه....بين دو تا حس مونده بود..با اينکه اين اواخر باور کرده بود حسش به شهروز دوست داشتنه...اما با وجود اتفاقات ديشب و امروز باز دچار دوگانگي شده بود!همونطور که فکر ميکرد صابون و از جاش برداشت...اما صابون از دستش ليز خورد...دولا شد برش داره که صابون رفت زير پاش و مچ پاش پيچيد!
با رفتن مي گل شهروز هم تو اتاقش رفت و لباسهاش و در اورد...از روزي که يا بهتر بگم شب و روزي که گذرونده بود حسابي سرخوش بود..فکر کرد يه دوش بگيره و براي درست کردن يه عصرونه از اتاق بيرون رفت...اما هنوز با انتهاي راهرو نسيده بود که صداي فرياد مي گل و شنيد به سمت حمامي که هميشه مي گل ازش استفاده ميکرد دويد...صداي دوش ميگفت مي گل تو حمامه...بي محابا در و باز کرد...مي گل در حالي که نشسته بود روي توالت فرنگي و پاش و گرفته بود با ديدن شهروز پاش و رها کرد و روي سينه هاش گرفت و داد زد!
-برو بيرون....!!
شهروز خودش و پشت در پنهان کرد و گفت:چي شد؟؟/
-پااام!!!
romangram.com | @romangram_com