#ملودی_زندگی_من_پارت_206
- جذبه رو داشتی؟
هر سه خندیدن.
آرامیس: خیلی باحالی ملودی.
- میدونم.
روژین: یه دونه ای.
- میدونم.
گلنوش: خیلی خری.
- میدونم.
دخترا ولو شدن رو زمین و غش غش خندیدن. تازه فهمیدم چه سوتی دادم!
زدم تو صورتم و گفتم:
- ای وای ... دَدَم وای ... لو رفتم.
آرامیس که از خنده ترکیده بود. گلنوش و روژین هم که روی چمن ها دراز کشیده بودن. روژین با مشت میکوبید رو زمین و میخندید. گلنوش هم دستاشو رو شکمش گرفته بود و میخندید.
- بسه، بسه. گلنوش گفتی ملی؛ ملینا کجاست؟!
گلنوش دست از خنده برداشت و گفت:
- صبح با مهبد رفتن پیاده روی. بعد مهبد رسوندش پیش دوستاش.
- دوستاش؟ پس چرا به من نگفت؟ من چرا ندیدمش؟
گلنوش: خب تو لب دریا بودی. به خاطر همین ندیدیش. به من گفت تا بهت بگم.
- آها. دوستاش که شمال نیستن.
گلنوش: چرا. دیشب رسیدن. ملینا هم رفت پیششون. کامیار غروب میره دنبالش.
- باشه. بریم خونه. هوا داره سرد میشه.
آرامیس: بریم.
- راستی آرامیس چرا برادرت یک دفعه قاطی کرد و رفت؟
romangram.com | @romangram_com