#ملودی_زندگی_من_پارت_205

تو دلم گفتم:

- به همین خیال باش ...

حرفی نزدم و لبامو غنچه کردم. مطمئنم هیجان زده شده. همینطور داشت میومد جلوتر. فرصتو غنیمت شمردمو دستش و کوبوندم رو میز.

دخترا از سر شادی جیغ کشیدن. وانیا اه گفت و پاشو کوبوند زمین و رفت.

ونداد: دارم برات.

خندیدم و آبرو دادم بالا.

گفتم: آش کشک خالته ...

ونداد دستش رو مشت کرد و روی میز کوبید.

بین دندونای قفل شده گفت:

- حالا می بینی.

دست به سینه شدم و ابروهامو بالا انداختم.

پوزخندی زدم و گفتم:

- ریز می بینمت ...

ونداد بدون اینکه جواب بده روشو برگردوند و از محوطه خارج شد و به سمت ماشینش رفت.

برگشتم سمت دخترا و با جیغ پریدم بغلشون.

آرامیس محکم بغلم کرد. رسما چلونده شدم.

آرامیس با خوشحالی گفت:

- کارت عالی بود. چزوندیش اساسی.

روژین: ایول. حال کردم.

گلنوش خندید و گفت:

- دمت گرم مِِِلی.

خندیدم و از بغلشون بیرون اومدم. روی میز نشستم و پا رو پا گذاشتم و یه تای ابرومو دادم بالا.


romangram.com | @romangram_com