#ملودی_زندگی_من_پارت_200

- دوز چطوره؟

روژین: ای بابا. این بازیا چیه؟ یه بازی جذاب بگین.

آرامیس و کامیار:

- جرات یا حقیقت چطوره؟

چه هماهنگ!

رامبد سوتی زد و گفت:

- ایول. دمتون گرم. قربون دهنت. بذار من اون لباتو ببوسم.

کامیار زد تو صورتش و گفت:

- خدا مرگم بده. منو می گی؟

انقدر بامزه و دختروونه و با ناز اینو گفت که همه از خنده ترکیدیم.

آرامیس: خجالت بکش رامبد.

کامیار: بسه دیگه خجالتو نکش. الان خجالت تو رو میکشه ها!

همه خندیدیم؛ آرشام کلا یا تو باغ نیست یا لاله.

رامبد: بچه ها بیاین پایین بشینیم. یه شیشه ماشعیر بیار روژین.

روژین رفت و با یک بطری ماشعیر خالی شده یرگشت.

همه رو زمین نشستیم. از بدشانسیِ همیشگی من روبروی آرشام بودم.

رامبد: خیله خب. سر بطری طرف هر کس افتاد اون جواب میده و انتهاش سمت هرکس افتاد سوال می کنه.

کامیار دستاشو بهم مالید و گفت:

- شروع کن. من اول میچرخونم.

کامی بطری رو چرخوند. سرش سمت آرامیس ایستاد.

کامیار: جرات یا حقیقت؟

آرامیس: حقیقت.


romangram.com | @romangram_com