#ملودی_زندگی_من_پارت_199
- ایشالا. خواب نبود؛ همون کابوس بود. دیدم این ونداد همین دوست آرشام داره با آرشام دعوا میکنه؛ کتک کاری شده بود. یادم نمیاد اما انگار دعوا سر من بود.
روژین: اوه اوه. کی میره این همه راهو؟ دعوا سر من بود. خب دیگه چی؟
- ای بابا. اذیت نکن دیگه. جدی می گم. تازه سلامت کو؟ کی اومدی؟ ساعت چنده؟
روژین: یکی یکی بپرس. سلام خانوم. چند ساعتی میشه که اومدم. الان ساعت 5.
- واقعا؟ یعنی من 4 ساعت خوابیدم؟
روژین: حتما دیگه. پاشو. پاشو بیا بریم پایین تا این دختره حرف برات درست نکرده.
- کدوم دختر؟
روژین: همون که اسمشو بیارم تنم خارش می گیره.
- دیوونه.
روژین: امشب بیرون میمونه. بریم بچه ها می خواستن بازی دست جمعی بکنن. کامیار گفت صدات کنم تو هم بیای. خاطرخواه زیاد داریا!
- گمشو.
رفتیم پایین. همه دور تلویزیون ولو بودن.
- سلام .
بچه ها غیر وانیا سلام کردن. من نمیدونم چرا با من انقدر بد رفتار میکنه!
رامبد: خیلی خب. بچه ها ملودیم اومد؛ حالا پیشنهاد بازی بدین.
آرامیس: اسم فامیل.
رامبد: بد نیست اما الان حال نمیده.
روژین: پاسور؟
کامیار: دَبنا؟
ونداد: چشمک چطوره؟
رامبد: نه.
گلنوش خندید و گفت:
romangram.com | @romangram_com