#ملودی_زندگی_من_پارت_190

- اینجا چه خبره؟

صدای آرشام بود. خدایا شکرت؛ بالاخره یکی پیدا شد که این ماجرا رو تموم کنه. این وندا که بیشتر جنجال به پا می کرد و کامیار و جری تر می کرد.

کامیار در یک چشم به هم زدن رفت سمت پسره که تازه به کمک دوستش و ونداد بلند شده بود؛ افتاد رو پسره و شروع کرد به زدنش.

بلند با ناله و التماس گفتم:

- کامیار، کامیار بسه، بس کن، کامیار ولش کن.

پاهام سست و زانوهام خم شد و رو زمین نشستم.

- بسه کامیار ... بسه.

اشک تو چشمام جمع شده بود. از این اتفاقا زیاد افتاده بود اما نه این جوری و به دعوای آنچنانی نمیرسید.

این پسره چی بهش گفت که کامیار داغ کرد و هجوم برد سمتش؟!

ونداد مثل ماست ایستاده بود و تماشا می کرد. این بود خواستگارِ عاشق و دلخسته من؟!

آرشام دوید سمتشون و با تحکم گفت:

- کامیار ولش کن. ونداد تو چرا ایستادی نگاه می کنی؟! دوستاتو جمع کن و ببرشون همونجا که بودن.

ونداد: فرزاد ولش کن.

با کامیار در حال کتک کاری بود.

ونداد ادامه داد:

- به وحیدم کمک کن بلند شه.

کامیار هنوز روی پسره افتاده بود و میزدش. صورت وحید خونی شده بود.

صدای گلنوش اومد:

- ملودی چی شده؟ چرا اینجا نشس ...

جیغ کشید و گفت:

- کامیار؟ کامیار داری چیکار می کنی؟

دوید سمتش و از پشت گرفتش و بهش با فریاد گفت:


romangram.com | @romangram_com