#ملودی_زندگی_من_پارت_183

- بچه ها من خسته م. می خوام برم یه چرتی بزنم تا کلافه نشم!

از جام بلند شدم و رو به آرامیس گفتم:

- آرامیس اینجا چند تا اتاق داره؟

آرامیس: پنج تا.

- یکی و نشونمون بده که وسایلمون و بذاریم. می گم ما دخترا تو یه اتاق باشیم؛ چطوره؟

روژینم بلند شد و گفت:

- موافقم، بریم.

آرامیس از کنار شومینه بلند شد و گفت:

- باشه. بریم.

دنبالش راه افتادیم به طبقه بالا. اتاقی که انتخاب کرده بود روبروی اتاق آرشام بود. داخلش با کاغذ دیواری لیمویی پوشیده شده بود و سه تا تخت یک نفره داشت؛ یکی از تختا کنار پنجره بود. رو همون تخت نشستم و چمدونم و کنار پاتختی گذاشتم.

آرامیس با ناراحتی سرشو خاروند و گفت:

- حالا برای شام چی درست کنیم؟

ساعتمو از دستم در آوردم و روی پاتختی گذاشتم.

- ساعت چنده؟

روژین: نه و نیم.

ملینا اومد تو اتاق و گفت:

- شام سبک بخوریم؛ تو راه خیلی تنقلات خوردیم حالمون بد میشه.

دستامو بردم بالا و حلقه کردمشون و کشیدم.

-آره ، ملی راست میگه.

روژین: ماکارانی درست کنیم؟

رو تخت چهار زانو نشستم و بهشون نگاه کردم.

آرامیس: میگه شام سبک بخوریم بعد میگی ماکارانی؟ ماکارانی خودش غذای سنگینیه.


romangram.com | @romangram_com