#ملودی_زندگی_من_پارت_181
Come n’ save, before I fallapart
بچه ها دست زدن و مهبد دستاشو به دهن گرفت و سوت زد.
ملینا با شوق دست زد و گفت:
- عالی بود، آقا آرشام صدات محشره.
آرامیسم محکم دست زد و گفت:
- هر چی بگم کم گفتم، واقعا زیبا خوندین.
رامبد فقط دست زد و با لبخند نگاهمون کرد. موش زبونشو خورد که یهو ساکت شد؟!
مهبد و کامیار با لبخند نگاهم کردن. از نگاهشون تحسین میبارید. این جور نگاها رو دوست داشتم!
روژین همونطور که دستاش زیر چونه هاش و آرنجش روی پاهاش بود گفت:
- فوق العاده بود. من فقط محو صداتون بودم، ترکیب قشنگی بود!
با خنده گفتم:
- یکی اینو نجات بده؛ باز رفت تو رویا. قیافه رو!
دخترا خندیدن. روژینم خندید و از اون حالت بامزه ش در اومد. خم شد و سنگ ریزی از زمین برداشت و طرفم انداخت.
به نوک کفشم خورد؛ با پا سمت خودش پاس دادم.
کامیار و مهبدم از آرشام تعریف کردن.
آرشام سرشو تکون داد و با صدای بم و قشنگش گفت:
- مرسی بچه ها.
کامیار دستمو تو دستش گرفت و بهش کمی فشار وارد کرد.
کامیار: خیلی وقت بود صدای قشنگتو نشنیده بودم.
مهبد: منم همینطور؛ بهت افتخار می کنم دختر عمو!
romangram.com | @romangram_com