#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_193
-نه شما گوش کنید، شما که از انسانیت دور شدید.
-...
-خودتون بگید یک انسان با وجدان راضی به ازار دیگران میشه؟
نمی دانست چه اتفاقی افتاده یا چه حرف دیگری میان اقای محمدی و مخاطبش ردو بدل شده که اقای محمدی سکوت کرده و تلفن را سر جایش میگذارد.
کلام غیر ارادی از دهانش خارج میشوند:چی شده؟
نگاه اقای محمدی با دیدن شمیم رنگ تعجب میگیرد،سعی دارد تطاهر کنید، لبخند امده روی لبش مصنوعی ست و شمیم اینرا می فهمد.
-شما اینجا کاری دارید؟
لحن ارام کلامش باز گشته و لبخند مصنوعی اش کمی پررنگ تر میشود،شمیم خجالت می کشد از این سوال ناگهانی که بی جهت پرسیده، سرش را کمی پایین می اندازد و معذرت خواهی کوتاهی میکند.
-خواش میکنم،عذر خواهی چرا؟
-میدونم به من ربطی نداره.
--مشکل جدی ای نیست،حل میشه.
به خاطر اورد برای چه امده، ترجیح داد بحث را عوض کند:اگه بشه امروز زودتر بریم؟
اقای محمدی باز هم لبخندی زد:معلومه که میشه، هروقت خواستید بریدخودم کلاس و ادامه میدم.
-ممنون.
romangram.com | @romangram_com