#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_179
-پروین خانم شما این بشر رو چطور تحمل میکنید؟
صدای زنگ موبایلش مانع از جواب دادن پروین میشود، ظاهراً پیامی به او رسیده که کمی دستپاچه اش میکند و به رشید اشاره ی چشم و ابرو میدهد.
رشید شانه ی از سر بی تفاوتی بالا می اندازد، بدون شک می داند چه کسی پشت خط است که سعی دارد جو خفه ی بوجود امده را کمی تغییر دهد:راستی پرستارتون نیست؟
-تو به اون چیکار داری؟
رشید اخمی نثار پروین میکند:انگار تو به همه چی مشکوکی؟
-نه بابا اون توی اتاقشه،تا صداش نکنیم بیرون نمیاد.
-اهان چه جالب.
دامون اما بی توجه به گفتگوهای انها را جا بلند میشود و به داخل حیاط میرود و نگاه هر سه تا لحظه خروج از در همچنان مسیر رفتنش را دنبال میکند.
فکر ابنکه چه کسی به دامون زنگ زده و دستپاچه اش کرده در ذهنشان جولان میدهد و رشید برای اینکه خیلی دوستش ضایع نشود باز هم فصاسازی جدیدی میکند:بلاخره کار پیدا کردی؟
پروین را خطاب قرار داده و پروین که هنوز نگاهی به در بسته شده هال است با سردر گمی جواب میدهد:هان..چی کفتی؟
-حالت خوب نیست مثل اینکه؟میگم واسه کار جدیدت رفتی؟
-اره..
-خب چی شد؟
-قراره از فردا بریم سر کار.
romangram.com | @romangram_com