#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_176

شمیم به فکر فرو میرود،این همه محبت پروین کمی جبران میشود تنها با حضور اودر جمعی که پروین مشتاق رفتن به ان است.بی فکر واراده لب باز میکند و حرف میزند:

-اگه منم بیام چی؟

پروین مات و متعجب خیره اش میشود:حالت خوبه؟

-اره خوبم.

-جدی میای؟

شمیم میخندد.

-پس من یه پیام به رشید بدم که بچه ام دلش واشه.

بازهم شمیم میخندد:فکر کن اون مرد با اون هیکل بشه بچه ی تو.

-چه بجه ی زشتی ام میشه،نه نمیخوامش،من میخوام بچه ام خوشگل باشه.

شمیم اینبار کمی به فکر فرو رفته حرف میزند:

-پروین یادته دبیرستان بودیم، توی ماه رمضان برگه ایتام اطعام اوردن و پخش کردن.

پروین هم به فکر فرو میرود:اره یادش بخیر،خانم حسامی اومد و برگه ها رو پخش کرد، اونوقت تو پرسیدی این برگه ها واسه چیه؟

-منم گفتم واسه اینه بچه سر پرستی کنیم.

-منم پاشدم بلند جلوی مدیر و چند تا مردی که ازاداره اومده بودند گفتم رنج سنی شون تا چند ساله؟

-رییس اموزش و پروشم با افتخار گفت 10 سال.

romangram.com | @romangram_com