#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_127


-باشه من خبرشون میکنم.فقط الان میتونم شمیم وببینم.

دکتر نگاهی به چهره ی بی قرار و منتظر پروین انداخت، این دختر میخواست نقش خانواده اش را بازیکند؟ نگاهی به ساعتش کرد، دوساعتی به ساعت سه و زمان ملاقات مانده بود.

-درسته وضعیت دوستتون بهتر ازقبل شده ولی هنوز توبخش مراقبتهای ویژه بستری ان و لی بدم نمیاد یه پارتی بازی کنم، امیدوارم به هوش باشه که بتونیم وضعیت حافطه شو هم یه بررسی کنیم.

-یعنی اجازه میدید ببینمش؟

دکتر سری تکان و داد و پروین ذوق زده به دنبال دکتر به سمت اتاق شمیم حرکت کرد.دکتر ابتدا وارد شد و بلافاصله از اتاق خارج شد.

-چی شد ؟

-خوابیده، بهتره همین اطراف باشید تا از خواب بیدار شه.

-فقط ببینمش،

-بزارید این فرصت دیدار تو بیداریش باشه، اگه فرصت دارید خانوادشو در جریان بزارید.

پروین از دکتر فاصله گرفت و گوشی همراهش را به دست گرفت.

سال گذشته را به خاطر اورد و روزی که به ملاقات شمیم امده بود، داوود را دیده بود که به همراه دو مرد دیگر به ملاقات شمیم امده بودند، دو مردی که یکی دامون بود و دیگری رشید.

رشید از همان ابتدای دیدن پروین واکنش نشان داده بود.بلاخره طاقت نیاورد ، خود را به نزدیکی پروین رساند و بهانه ای ساختگی برای هم صحبتی با پروین به زبان اورد.

-ببخشید میشه گوشیتون و بدید گوشیم خاموش شده باید یه زنگ مهم بزنم.

پروین انقدر دلشوره ی شمیم را داشت که این در خواست رشید را باور کرد و گوشی اش را در اختیار رشید قرار داد.


romangram.com | @romangram_com