#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_97

چشم بستم و دکمه ی enter رو زدم....

به جرات میتونم بگم که از ترسم توان باز کردن چشمام و نگاه کردن به مانیتور رو نداشتم.....

چند تا نفس عمیق پشت سر هم کشیدم......

هیچ صدایی از لب تاپ شنیده نمیشد....

نه error! ونه هیچ چیز دیگه ای....!

کم کم چشمامو باز کردم.... با دیدن تصویری که توی مانیتور لب تاپ ؛ ثبت شده بود نفسم قطع شد...!

ـ .......99%

و...

THE PROCESS IS COMPLATE...!

باورم نمیشد..... یعنی نرم افزار عمل کرد...؟ امکان نداره؟....

نگاهی به ساعت روی میزم کردم...4.30 صبح ...!

موفق شدم...آره... موفق شدم....

نمی دونم چطور اما اگه الان یه چیز خنک به بدنم نرسونم ممکنه از این همه گرمای شوق و ذوق تمام بدنم بسوزه...!

3 تا لیوان آب خنک هم نتونست داغی این پیروزیرو کم کنه....

از خوشحالی بر عکس تصورم که فکر میکردم خواب به چشمام نمیاد ، بشمار سه خوابم برد.....!

با تکون هایی که میخوردم چشمام رو باز کردم.....

زینت کنارم نشسته بود ...به صورتش لبخند پاشیدم....

ـ قصد بیدار شدن نداری؟

ـ ساعت چنده؟

ـ 2 بعد از ظهر....

زیادم نخوابیدم پس...!

بلند شدم و با کشی که دور دستم بود موهام رو حمع کردم ...


romangram.com | @romangram_com