#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_76
اما ارزششو داشت...
بعد از مدت ها رفتم سمت لب تاب و نرم افزارم....
هنوز نتونسته بودم مشکل جدیشو حل کنم...
**
ـ بلند شو دیگه...حال آدمو بهم میزنی...مثل کنه چسبیدی به اون لامصب...
با صدای سهراب سرمو از لب تاپ بلند کردم...
شهبدم کنارش ایستاده بود....
سهراب بی خیال وارد اتاق شد و در حالیکه داشت تخمه میخورد لم داد کنارم....
ـ توخسته نمیشی؟... یا نیستی یا که هستی بازم کپیدی پشت این و دوباره نیستی...
شهبدم حالا روبروم نشسته بود....
خندیدم...
ـ جانِ غوغا....خودت فهمیدی الان چی گفتی؟...
شهبدم به خنده افتاده بود....
سهراب پوست تخمه اش رو سمت شهبد پرت کرد و با حرص و خنده گفت:
ـ زهره مار...ببند اون نیشتو....
بعد برگشت سمت منو دست انداخت دور گردنم...
ـ توی جغله هم برای من زبون در اوردی؟...
ـ سهراب....
دست آزادش رو برد سمت لب الپو و خواست درشو ببنده.....
ـ نبند درشو....
دست سهراب توی هوا معلق موند.....
دست سهراب توی هوا معلق موند...
romangram.com | @romangram_com