#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_64
بلند شدم تا اون کمر باریک های مورد علاقه ی سهراب بیارم....
هوای سالن خوب بود اما من احساس سرما داشم...
بنابراین قبل رفتن به آشپزخونه رفتم طبقه ی بالا تا بافتم رو بردارم.....
وارد اتاقم شدم...صدای گوشیم بیداد میکرد....
رستاک بود....
ـ الو...
ـ کدوم گوری هستی؟....
از دادی که سرم کشید برای چند ثانیه رفتم توی شوک و بعد از اون عصبانی شدم....
ـ به چه حقی سر من داد میزنی؟....
ـ به همون حقی که منِ الاغ از صبح دارم میگیرمت اما جواب نمیدی.... اصلا کجایی تو؟
چشمامو روی هم گذاشتم....
به کل از رستاک فراموش کرده بودم.....
روی تخت نشستم...
صداش اومد...آروم شده بود...
ـ رفتین باغچه؟
ـ اره...
ـ نباید بهم خبر میدادی؟.....
لعتنی .......
لعتنی......
.لعتنی....
دوباره صداش مهمون گوشام شد....
این بار پر از طعنه ونیشدار....
romangram.com | @romangram_com