#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_63
حالا منم مثل سهراب بپر بپر میکردم....
خدا ما رو واسه همدیگه ساخته
که توی دیوونه رو به جونم انداخته
همه میگن که منو و تو دیوونه ایم عشقم
هیشکی این دیوونه ها رو هنوز نشناخته
روانی روانیتم
عاشق چشمای رنگیتم...
بلند میخندیدم و میخوندم....
شهبد از بس خندیده بود که چشماش اشکی شده بود....
با تموم شدن اهنگ سهراب پرید اون بطریه مخصوص رو باز کرد....!
اونقدر باحال این کارو انجام دادکه مایع های داخل بطری با فشار زیادی به حالت آبشاری ریخت بیرون.....
ـ هوراااااااااااااااااااا.... . یوهوووووووووووو... اینه....
از حرکت تمنا خندم گرفت.....
دستای شهبد محمکتر سر جاشون فیکس شدن....
بهش نگاه کردم....
با خنده گفت:
ـ اینه.....
اون روز با کبابایی که زینت زحمتشو کشیده بود و دیوونه بازیای سهراب و تمنا به پایان رسید....
شب هممون توی پذیرایی بزرگ دایره ای شکل ویلا نشسته بودیم....
زینت مشغول درست کردم ماهی بود....
ـ بفرما اینم از قلیون ها.....الان باهاش یه چایی از اون کمر باریکا میچسبه.....
سهراب دوتا قلیون رو روی زمین گذاشت و 4 تا بالشت رو که از بالا اورده بود دو به دو بین خودشو و شهبد گذاشت....
romangram.com | @romangram_com