#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_259
دلم سوزش داشت نه از سر عشق و دوست داشتن....من حسي عاشقي بهش نداشتم اما نامردي بود بعد اين همه مدت اينجوري از زندگيم بره بيرون....
دردم از نامردي بود....از ساده فرض شدن.... از اين طور بازي خودن....واقعا هم درد داشت....
بي حرف گذشتم...
ساكت اما پر از حرف از جايگاه نادرم رد شدم....
خيلي پرم....
دلم داره ميتركه....
توي حياط بيمارستان كه قدم گذاشتم قطره هاي بارون مهمونم شدن....
مهمون تن و روح نابود شدم....
كنار گلدون بزرگي كه توي محوطه واسه تزيين گذاشته شده بود ؛ نشستم... چه حالت ترحم انگيزي.... چه حالت رقت باري......
دستم به هيج جا بند نبود....
دلم به هيج كس قرص نيست...
بي انصافيه.... كسي نيست هوامو توي اين بل بشوي روزگارم داشته باشه.....
نگاهم كشيده شد به اسمون....
بس نبود...؟
وقتش نرسيده يه ذره گرد و خاك كنم زميني رو كه تو داري از اون بالا نگاهش ميكيني؟.....
نرسيده زماني كه اين از اين پايين با در و دلام عرش اعلاتو كن فيكون كنم...؟
از ته دل جيغ زدم.....
_ منو ميبيني؟....حالم رو ميبيني؟.....كم اوردم...با توام.....
با لرزي كه توي تنم جا خوش كرده بود سرمو كامل به سمت اسمونش بردم....جوري كه ببينه صاحب بدبخته اين صدا رو....
_ بسمه..... ميشنوي بسمه.... خستم..ديگه نمي كشم...... روزگارم خيلي ذيذني شده كه اين جور محوشي و از من غافل.....؟
محكم پامو كوبيدم زمين.....
شايد اين كوبش رمين رو به تاييد حرفام به حركت در بياره.....
romangram.com | @romangram_com