#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_250
منم حق داشتم....حق داشتم اون مرد رو دوست داشته باشم....كينه دارم...باشه...! ازش به اندازه ي 9 سال طلبكارم، باشه.... اما يه امشبرو فقط ميخوام براي دلم باشم...
مگه نه اينكه اين دل قراره قمار بشه پس بزار لااقل به خواسته هاش برسه...!
نگام هنوز ميخه قامتش بود.....
خميدگيه شونه هاش رو الان ديدم....
سفيديه موهاي خوش خالتش تو چشمم چراغ ميزد.....
دستاش لرزش داشتنووووچقدر پير شده بود....پيريشو چرا تا الان نديده بودممم؟
سرش پايين رفت....چرخيد و پشت به من اولين قدم رو برداشت...
جونم همراهش رفت....نه...فقط يه بار......
به قدم دوم كه رسيد نفسام تيكه تيكه شدند....بازم روندمش.... بازم نديد گرفتمش....
قدم سوم شونه هاش لرزيد و دل پر بغض من خون شد...!
وقتي به خودم اومدم ديدم دارم سمتش پرواز ميكنم....
ديديم دستام دور بدنش زنجير شده و سرم از پشت روي شونه هاشه....!
ديدم خيلي وقته حسرت عطرش با دلم عجين شده....
ديدم كه چقدر دوري ازش منو به نابودي كشونده....
انگار تو شوك بود...!
انگار زمان ميخواست تا حلاجي كنه...!
انگار هنوز باور نكرده بود كه دله دخترش بيقراري كرده و الان انتظار گوشه چشمي پدرانه كردن داره....!
دستاش كه روي دستام قرار گرفت دلم با تمام توانش جيغ زد...!
با تمام توانش خودشو كوبوند به سينم...!
چرخيد طرفم.....
سرمو با دستاش گرفت...
_دختركم....
romangram.com | @romangram_com