#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_225
خیلی خیلی قشنگ بود.....
با این جور لباس معمولا ساپورت نمی پوشیدم ولی این مهمونی و این لباس با تموم مهمونیای عمرم و لباسهای عمرم فرق داشت....!
ساپورت رو روی تخت گذاشتم و دوباره نگاهی به درون جعبه انداختم....
دست دراز کردمو برش داشتم....جنس نم و لطیفی داشت...حریرش خنک بود....!
اون قدر لمسش لذت بخش بود که دوست داشتم چشمامو ببندم و دستامو نوازش گونه روی این پارچه ی یک متری بکشم....!
طرح های نگین دوزی که تک تک و با فاصله ی زیاد ازهم روی شال حریر دستم زده شده بود اونو بی نظیر کرده بود....!
شال رو روی پام گذاشتم....مثل یک شی گرانبها....!
هنوز چیزای دیگه ای توی جعبه بودن...
یه کفش فلت رو فرشی زیبا...!
لبخند قشنگی مهمون لبهام شد...این نوع پوشش رو حتی یک بارم امتحان نکردم...
چه اشکال داره گاهی بعد از این همه زنگی بودن یک بارم مزه ی رومی بودن رو بچشی...!
ساپورت و کفشارو پوشیدم..روبه روی ایینه ؛ شال حریر رو ازادانه روی سرم انداختم...
اونقدر تغییر کرده بودم که بدون ارایش هم برای خودم دیدنی شده بودم....!
این تیپ خاص ؛ ارایش خاص هم میطلبید.....!
چشمامو طاووسی سایه زدم....
ابتدای چشم کمی طلایی و بعد سبز و ابی و در اخر ؛ انتهای چشم سایه ی مشکی رو به حالت کشیده زدم....
مژه هام رو با ریمل پر و سیاه کردم....
رژ گونه ی گلبهی رنگ رو که توناژ طلایی هم داشت با دست و دلبازی روی گونه هام کشیدم و در اخر رژ اناری رنگمو روی لبهام مهمون کردم...!
از توی جعبه ی جواهرات همراهم یه جفت گوشواره ی بزرگ الماسی رو پیدا کردم و اویزن گوشام کردم....
بلند شدم و چند قدم از ایینه دور شدم.....این دختر توی ایینه چیزی شبیه یک رویا بود.....
چشمامو بستم و دوباره باز کردم.......نه رویا نبود...این دختر واقعییت محض بود...!
نفس عمیقی کشیدم و با اعتماد به نفس زیادی واحد رو ترک کردم.....
romangram.com | @romangram_com