#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_110

*************

دلشوره ی عجیبی دارم.....

ده روزه که باغچه تنهام و احساس میکنم یکی داره زیر نظرم میگیره...!

چند باری که بیرون رفتم همون مرد جوون رو دیدم.....

یه چیزی درست جور در نمی اومد....

یه جای کار میلنگید...!

یه چیزی درست نبود...!

امروزم قصد کردم برم یه هوایی بخورم....اما نه مثل همیشه...!

مطمئن شده بودم که چند نفری منو تحت نظر دارن....

از رفت و آمدهای غیر عادی اطراف باغچه...

.از دیدارهای غیر متعارف مرد جوون...!

کارگاه بازیم گل کرد....شاید اشتباه میکنم... شاید تنهای برنامه ام باعث شده تهم بزنم....

هر چی که باشه فوق فوقش میشه یه تفریح برام...!

بلوز دامن محلی که مخصوص همین منطقه بود و قبلا سفارش داده بودم برام بدوزن رو پوشیدم....

با روسری بزرگ سفیدی که گل های بزرگ درشتی زیباش کرده بود .....

کاملا منو محلی نشون میداد....

کیف پولک دوزی که بند یکطرفه میخورد رو از روی گردنم رد کردم و روی سر شونه هام انداختم...

از پنجره کمی بیرون رو دید زدم

ترجیح دادم از پرچین های عقب ویلا بیرون برم....

آروم از پرچین ها گذشتم و سمت بازارچه حرکت کردم....

بعد از چرخیدن یکساعته تصمیم گرفتم برگردم....

اینبار هیچ چیزی غیر عادی ندیدم حتی اون مرد جوون...!


romangram.com | @romangram_com