#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_166
مرتبطي کنار زده شده بود ...
اتاق بسیار تاريک بود و چیزي مشخص نمیشد .... فقط نور چراغ قوه ي دست من بود که جلو رو
روشن کرده بود
روي میزش بسیار مرتب بود و چیز اضافه اي جز يه خودکار و چند تا برگه ي اچهار سفید و تقويم
رومیزي و يک چراغ مطالعه نبود ...
از ديدن کشوهاي میزش خیلي ذوق کردم ... درجا رفتم سمتشون و خواستم بازشون کنم اما نشد
... دوس ه بار ديگه سمته خودم کشیدمشون اما بازم موفق نشدم ... از حرصم ضربه اي به کشو
زدم و زير لب گفتم : لعنتي
از جام بلند شدم و در کمد رو باز کردکردم ... لابه لاي لباساش رو گشتم اما چیزي پیدا نکردم ...
خواستم در کمدش رو ببندم که چشمم به سیاهي که گوشه ي راست کمد بود افتاد ... سريع
لباساش رو کنار دادم که با دري که به طور ماهرانه با کمد همرنگ بود و بینش ناپديد شده بود
مواجه شدم .... درو باز کردم و از ديدن چیزي که ديدم لبخندي زدم ... میدونستم که بايد يه گاو
صندوق داشته باشه ...
اما کلیدش کجاست ... سعي کردم تمرکز کنم روي جاهايي که میشد کلید گذاشت تا دزد بهش
دسترسي نداشته باشه ... نگاهم رو گرد اتاق گردوندم ...
نه اينطور نمیشد ... فضاي اتاق بسیار تاريک بود و اين تمرکز منو بهم میزد ... ترس غلبه بر قدرت
تفکرم میشد ...
تصمیم گرفت چراغ مطالعه رو میز رو روشن کنم تا يه مقدار نور بیشتر شه ... کلیدش رو زدم اما با
نوري رو به رو نشدم ... حتما سیمش قطع بود ... دولا شدم تا سه شاخه اي که پايین بود روشن
کنم که دستم به يه چیز سردي برخورد کرد ... بیشتر که دقت کردم با دوسه تا کلید مواجه شدم ..
کلیدها به طور ناشیانه اي روي سرامیک و زير سه شاخه چسب خورده بودن ... درشون اوردم و با
عجله سمت گاو صندوق رفتم ... حدسم درست بود ... دوين کلید بهش مي خورد و بازش کرد ...
توش چند تا بسته اسکناس و يه سري کاغذ بود ... کاغذا رو گرفتم .. دنبال هر گونه اطلاعاتي از
قاچاق بودم و يا سرنخي از پیداشدن ماهرخ ... اما از چیزي که ديده بودم بسیار تعجب کرده بودم
... به جاي اين چیزاي قابل پیش بیني با يه مشت مقاله رو به رو شده بودم و يه لیست اسامي که
تعجبم رو بیشتر کرده بود ... اين اسامي ديگه اينجا چیکار مي کرد ....
با شنیدن صداي بوق از کمد فاصله گرفتم و نزديک پنجره شدم ... ماشین سرمد رو ديدم که وارد
حیاط شد ... خیلي هول کرده بودم و نیمدونستم بايد چیکار کنم ... به خودم که اومدم ديدم مقاله
ها رو سريع گذاشتم سر جاش و درو قفل کردم و کلید رو سر جاش برگردوندم و به دو وارد اتاق
romangram.com | @romangram_com