#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_157
شیدا : کم مزه بريز ! منو به زور اينجا نگه داشتي اونوقت خودت صبح تا شب میري بیرون
ماهان : میگي چي کار کنم از يه طرف بايد کسي باشه خونه که حواسش به کامپیوتر باشه و جز تو
کسي نبود از يه طرفم بايد برم کاراي اداري رو برسم ...
شیدا با خودش گفت فقط براي کنترل کامپیوتر منو نگه داشتي ؟
ماهان راه اتاقش رو پیش گرفت تا لباسشو عوض کند ... خوشحالیش غیر قابل وصف بود از اينکه
وقتي درو باز مي کردو با چهره ي شیدا مواجه مي شد هر چند که محبور بود قور قور هاش را هم
تحمل کنه ... اما مي ارزيد ... از يه طرف هم تکلیفش با خودش مشخص نبود ... اگه اين مشکل
نبود شايد تا به حال صد بار از شیدا خاستگاري کرده بود
تقي به در خورد و متعاقبش صداي شیدا امد : شام خوردي ؟
ماهان : نه ... ممنون میشم برام بريزي
شیدا از اتاق بیرون رفت و ماهانم بعد از اويزون کردن لباسش به پذيرايي رفت
شیدا از اشپزخونه بلند گفت : چه خبر ؟ اطلاعاتي بدست اوردي
ماهان پشت میز نشست و قاشقو به دستش گرفت : هي کم و بیش ... بعید میدونم کافي باشه
شیدا لیوان اب رو روي میز گذاشت و گفت : بهزاد حول خوشه ساعت چهار ارتباط برقرار کرد مي
خواست در مورد استعلام ازت بپرسه وقتي گفتم نیستي گفت يازده و نیم به بعد وصل میشه
ماهان نگاهي به ساعت روي ديوار کرد ... ... 92.32انگار حق با شیدا بود ... بیش از ده ساعت
توي خونه تنهاا بود
ماهان : تو چیکارا کردي ؟
شیدا : چي کار داشتم بکنم ! شدم معطل پلیس بازياي شما
ماهان : شیداااا
شیدا : شیدا و درد ! خب راست مي گم ديگه ! از صبح تا الان میزنم اين کانال اون کانال ! جاي
ترلان خالي !
ماهان : اها خب شد گفتي ... شیدا يه سوال بپرسم راجبه ترلان ؟
شیدا : دوتا سوال بپرس کیه که جواب بده !
ماهان لیخندي زد که بیش از هر موقع اونو براي شیدا خواستني تر کرده بود : لوس نشو ديگه !
شیدا هم جوابشو با لبخند داد و گفت : خیلیه خب بپرس ! تا ببینم چي باشه
ماهان کمي مکث کرد و گفت : به نظرت ترلان نرماله ؟
شیدا کمي جا خورد ... تک سرفه اي کرد و گفت : منظورت چیه ؟
ماهان : نمیدونم چي جوري بايد بهت بفهمونم ... به نظرم يه سري از رفتاراش تناقص دارن ..
نمیدونم انگار نمیشه درکشون کرد ...
romangram.com | @romangram_com