#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_140
سري از تاسف براش تکون دادم و گفتم : اينطور که بوش میاد
ماهان : خب حالا نظرت چیه ؟
- به نظر من که يه جاي کار مي لنگه
ماهان : اره ضايه بود که داره يه چیزي رو مخفي مي کنه
- فعلا بايد ببینم باباي جنابعالي چه تصمیمي مي گیره ... همه چي به اون بستگي داره
ماهان : من که بعید میدونم قبول کنه ...
ديگه حرفي نزدم که زد رو پخش ...
يکي هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینويسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من اين همه بي تابه
يه کاغذ يه خودکار دوياره شده همدم اين دل ديوونه
يه نامه که خیسه پر از اشکه و کسي بازم اونو نمي خونه
يه روز همینجا توي اتاقم يه دفعه گفت داره میره
چیزي نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گريه میکردم درو که میبست میدونستم که میمیرم
اون عزيزم بود نمي تونستم جلويه راشو بگیرم
میترسم يه روزي برسه که اونو نبینم بمیرم تنها
خدايا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اينجا
سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو ديوار
دوباره نمیخوام بشه باور من که ديگه نمیاد انگار
اهنگ قشنگي بود ... اولین بارم بود که شنیده بودم ... خواننده اش هم صداي قشنگي داشت
خواستم بپرسم خوانندش کیه که گفت : بهزاد چون هر کي دوست داري اينبار ديگه از اهنگ گوش
دادن من ايراد نگیر از زماني که برگشتي ايران يدونه اهنگ درست و حسابي گوش ندادم !
از غرغراش خندم گرفته بود ... بیچاره حق داشت ! يا من ابم با اهنگايي که اون گوش میداد تو يه
جوب نمي رفت يا اون ... خواستم بگو خوشم میاد که دوباره گفت : د میگم حرف نزن ديگه ! خودتو
بکشي هم نمیذارم قطع کني
اينبار بلند زدم زي خنده و چیزي نگفتم بهش ... بالاخره بعد نیم ساعت رسیديم اداره ... درست
حدس زدم شلوغ بود ... خوبیش اين بود که سالن اصلي که اتاق سرهنگ بود خیلي رفت و امد
نمیشد از قبل به سرهنگ مسیبي زنگ زده و بودم نیاز به هماهنگي نداشت
همین که وارد اتاق شديم جغتمون به سرهنگ احترام گذاشتیم که يهو زد زير خنده !
romangram.com | @romangram_com