#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_134
بهتر کار مي کنه رو اين جور چیزا
اولین کاري کردم اين بود که بي سیم رو وصل کنم ... اما هر چقدر منتظر موندم کسي وصل نشد
... تا شب سه چهار باري وصل کردم ولي انگار کسي نبود ... واقعا که ... ما رو باش دلمون رو به
کي خوش کرديم !
شام رو هم بدون هیچ سر و صدايي با صبورا خانوم خورديم ...ظاهرا حمید اقا خونه ي يکي از
دوستاش دعوت بود ...
نمیدونستم براي الان زوده کنجکاوي يا نه ... در هر صورت دل رو به دريا زدم و بعد از اين که
بابت شام تشکر کردم گفتم : راستي صبورا خانوم ؟ اين ترنم که میگین کي هست ؟
صبورا لبخندي زد و گفت : تک دختره اقاست ! الانم براي مدتي با دوستاش رفته شمال ... احتمالا
پنجشنبه برمیگرده و مي بینیش
به گفتن اهاني بسنده کردم و با اجازه اي و گفتم و رفتم بالا تو اتاقم باز ... و بعد در رو قفل کردم
...
بي سیم رو دوباره وصل کردم ... همزما صداي بهزاد اومد
- الو ترلان ؟
- مَ ...
يهو يادم اومد که اينجا شنود کار گذاشتن ... واي خاک بر سر صدام ... اينو چرا يادم رفته بود ...
از جام بلند شدم و به دو رفتم تو حموم و در رو از پشت قفل کردم
- سلام ... کجايین شما ؟
بهزاد : علیک سلام ... جنابعالي کجايي ؟ چرا چند دقیقه بعد جوابمو دادي |؟
- اخه حواصم نبود ، اينجا شنود کار گذاشتن .
بهزاد : چــــــي ؟ واقعا ؟ پس تو چي جوري حرف میزني ؟
- هیچي ديگه تو اتاقمم... تو حَ...
بهزاد : واقعا که ... ببین کیو فرستاديم اونجا .... ببین از الان بهت مي گم هر چي بشه پاي خودته
ها ... دختره ي احمق با اين که میدونه تو اتاقش شنوده بازم داره با من حرف میزنه
راستش نمیدونستم بايد اخم کنم يا بخندم ... از اين که اينقدر راحت بهم بي احترامي مي کردم
ناراحت شده بود و خیلي راحت هم از همین الان اعلام کرده بود که اگه اتفاقي برام بیفته پشتم رو
خالي مي کنه ولي از يه ورم خندم گرفته بود اين با اين اي کیوش چي جوري رفته پزشکي خونده
؟ از اونورم اداره پلیس راهش دادن ؟
- ممنون از اين که در مواقع سختي پشتم رو خالي نمي کنید جناب صفوي ! در حال حاضر تو
romangram.com | @romangram_com