#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_131
پاکیزگي !
بعد يه يک ساعتي رضايت دادم تا از حموم دل بکنم ... لباسايي که حالا ديگه براي من بود رو
پوشیدم و اومدم بیرون ... يه راست رفتم جاي همیشگیم ... رو تخت ... نشستم ... خب حالا بايد
چه خاکي تو سرم بريزم ؟ راستشو بخواين من هنوزم نمیدونم دقیقا بايد چي کار کنم ... فعلا که
به من گفتن بايد همه ي اتفاقاتي که اطرافم میفته رو مو به مو گزارش بدم ... منم کارمو مي کنم
ديگه بقیش با اونا ...
امیدورام زودتر از شر اينا راحت شم ... راستش خیلي سخته که ندوني چه اينده اي انتظارتو مي
کشه ... شايد به من بگین خب هیچ کس نمیدونه که چه چیزي در انتظارشه ... اما بازم براي من
فرق مي کنه ... درسته که هممون نمیدونیم چي در انتظارمونه ولي حداقل ادماي ديگه براي
ايندشون برنامه دارن ... میدونن مي خوان تو چه راهي برن ... ولي من حتي نمیدونم يه دقیقه
ديگم مي خوام چیکار کنم ...
يه نیم ساعتي بود که رو تخت نشسته بودم و به در و ديوار زل زده بودم و به اينده نامعلومم فکر
مي کردم که در اتاقم زده شد ... از جام بلند شدم و قفل رو باز کردم که با چهره ي خندون صبورا
خانوم مواجه شدم ... واي خدا چه چهره ي دلنشیني داره اين بشر ...
صبورا خانوم : عافیت باشه دخترم ... بیا بريم حمید سر میز منتظره تا ناهار بخوريم ...
منم در جوابش لبخندي زدم و گفتم : سلامت باشین ... الان ؟ ناهار ؟
صبورا : اره عزيزم .. تو اين خونه همه چي قوانین خاصه خودشو داره ...
همینطور که سمت سالن پايین مي رفتیم توضیح میداد : ساعت 2صبح صبحانه هست ... ساعت
90ناهار ... ساعت 5عصرونه و ساعت 1هم شامه ... ساعت 99هم خاموشي زده میشه ... البته
به جز وقتايي که مهموني هست ... اون موقع ديگه خدا میدونه ي قراره خاموشي زده بشه ... شايد
... 0شايد 3و حتي 4صبح ...
متعجب نگاش کردم و گفتم : مهموني ؟
صبورا خانوم : اره عزيزم ... اقا حمید معمولا يه هفته در میون يه مهموني مي گیره البته مرتبط با
کاراي شرکتشه ... چه میدونم دخترم ! من کلا سر از کاراي اين مرد در نمیارم !
- منم بايد تو اين مهمونیا باشم ؟
خدا خدا مي کردم بگه نه چون اصلا حوصله ي اين چرت و پرتا رو نداشتم که با کمال تعجب ديدم
میگه : مگه قراره اينجا بموني ؟
- مگه قراره نمونم ؟
صبورا خانوم : والا دخترم اصولا هر دختري که مثل تو اومده اينجا تا يه هفته بیشتر نمونده ... البته
من خیلي باهاشون ارتباط برقرار نکردم ... ولي مثل اينکه مسافر بودن همشون ... خارج از کشور
romangram.com | @romangram_com