#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_130
چشمام رو به معني تايید باز و بسته کردم و سرم رو تکون دادم ...
صبورا خانم : در ضمن برات يه دست لباس گذاشتم رو تخت ... خواهش مي کنم همونا رو تنت کن
... حمید رو اينجور مسائل خیلي حساسه ...
برام جالب بود که جلوي مني که تازه واردم ريیسش رو حمید صدا مي کنه ... نمي ترسید که روي
من باز شه يعني ؟ ... عجیبه ! ... همه جاي اينجا عجیبه ...
صبورا بعد از تموم شدن حرفش دوباره لبخندي به روم زد و از اتاق خارج شد ...
منم اولین کاري که کردم اين بود که در رو ببندم و قفل کنم ...
وقتي وارد نشیمن شده بودم اولین چیزي که به چشمم خورده بود لنز کوچیکي بود که بالاي حصار
پرده وصل شده بود ... يعني اين که به نشیمن مشرف بودن ! ... تو اون دو روزي که با نیلوفر و
شهاب بودم خوب ياد گرفته بودم که چه جوري خیلي راحت چیزايي مثل دوربین يا شنود رو پیدا
کنم ... هر چند که سخت بود ولي الان به کارم اومد ... بهتره يه نگاه به اتاقم بندازم .. شايد اينجا
هم اينطور باشه ...
به بهونه ي اين که دارم اتاق جديدم رو بازرسي مي کنم کل اتاق رو گشتم که يه موقع اگه
دوربیني هم کار گذاشته شده بود نفهمن من دارم دنبالش مي گردم ... ولي چیزي پیدا نکردم
بي اختیار رو تخت نشستم و نفسم رو بلند دادم بیرون ... به لباسي که روي تخت بود نگاه کردم ...
خوبه باز به ذهنشون رسید يه لباس مناسب بذارن ... يه جین يخي و يه بلوز استین کوتاه ابي
لاجوردي بود ... واي خدا دمشون گرم اين هواي گرم يه استین کوتاه مي طلبید پختم تو اين لباس
مخصوصا که الان نزديکاي ظهر بود ...
بهتر بود قبل اينکه اين لباساي نو و تمیز رو تنم کنم يه دوش مي گرفتم ... اخه اخرين بار دو روز
پیش بود بعد از اين که تمرين هايي که باهام کرده بودن تموم شده بود حموم کرده بودم و تا الان
رنگ حموم رو نديده بودم ... و اين کلافم مي کرد ...
لباس رو روي تخت گذاشتم و خواستم از جام بلند شم که يهو چیزي توجمو به خودش جلب کرد
عجیب بود ... خیلي عجیب ... دوربین وصل نکرده بودن ... ولي حالا مي بینم شنود کار گذاشتن ...
يه شي مشکي رنگي که به طور نامحسوس لاي درز فرش بود ... در وهله ي اول به چشت نمي
خورد ... در واقع منم اگه ترلان دو هفته پیش بودم مسلما به وجودش پي نمي بردم ... ولي خوب
چه کنیم ديگه ! ما اينیم ! يادم باشه اينجا با بي سیم حرف نزنم
مونده بودم کجا مي تونم حرف بزنم باهاشون که نگام به در سرويس بهداشتي افتاد ! اره خودشه
! بهترين جا تو حمومه !
حالا تا شب يه کاريش مي کنم ... لباسام رو برداشتم و سمت حموم رفتم ... پیش به سوي
romangram.com | @romangram_com