#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_110
امیرعلي : خب ديگه مزاحم نمیشم فعلا خدانگهدارهمتون ...
همه خداحافظي کرديم و امیر علي بالاخره رضايت داد که بره
حالا توي سالن فقط من و شیدا و فرناز و ماهان و بهزاد و فرزاد بوديم که گرداگرد هم نشسته
بوديم و هر کس تو يه فکري بود جز من که داشتم چهره هاي اينا رو واسه خودم تجزيه تحلیل مي
کردم بهزاد و فرزاد ته چهرهايي که شبیه هم بود میشد فهمید که پسرعمو ان ... نمیشد گفت
کدومشون جذابترن چون هر کدومشون جذابیت خاص خودشون رو داشتن ... جفتشون قد بلند و
خوش استايل و خوشتیپ ... ماهان هم از اونا کمتر که نبود هیچ تازه چهره جذاب تري هم داشت
از اونجايي که به علیرضا خان رفته ... ماهان درست مثل علیرضا موهاي خرمايي و چشماي عسلي
داشت و لب و بیني متناسب که زيبايي مردانش رو به رخ مي کشید انگار اون و پدرش مثل سیبي
هستن که از وسط نصف کردن ... مي بینم که شیدا جان خوش سلیقه تشريف دارن ... بهزاد هم از
نظر استايل و تیپ مثل ماهان میمونه اما با اين تفاوت که يه مقدار بلند تره چشم و ابروش هم که
....
شیدا : خب نتیجه ؟
اه باز اين شیدا پارازيت شد وسط افکارمن ...
ماهان : نتیجه چي ؟
شیدا : نتیجه عمه من ! خب نتیجه مذاکرات ديگه
ماهان : همچین میگي مذاکرات که انگاري مذاکرات هسته ايه ايران و پنج به علاوه ي يک بود ...
بهزاد : ماهان کم نمک بريز ... دقت کردين انگاري همش میخواست از يه چیز سر در بیاره
فرزاد تکیه اش رو از مبل گرفت و گفت : مثلا چي ؟
بهزاد : نمیدونم اما سوالات پرت زياد مي پرسید ...
ماهان : والا ما تو اين جلسه در مورد هر چي حرف زديم جز شرکت و مهندسین و سهام
فرناز : تا اونجايي که من در جريان بودم چیز مشکوکي به چشم نمیخورد
شیدا يه تکوني به سرش داد و گفت : وا مگه شما در جرياناتم بودي فرناز جان ؟
فرناز چشم عوره اي رفت و روش رو اونور کرد
فرزاد : حق با فرنازه منم چیز مشکوکي حس نکردم شماها زيادي مشکوک شدين ... دلیل اين
جلسه چي میتونسته باشه جز تجديد ديدار با همبازي هاي کودکي
بهزاد : شايد ، اما به نظرم بايد محتاطانه کار کنیم
ماهان : به نظر منم حق با فرزاده بهزاد تو زيادي حساس شدي رو مسايل
بهزاد شونه اي بالا انداخت و بدون هیچ حرفي به نقطه اي نا معلوم خیره شده
romangram.com | @romangram_com