#مهسا_پارت_59
نیما پوزخند همیشگی اش رو مهمون لباش کرد و گفت:
- الان جای این صحبتا نیست... دوست ندارم این حرفای بی سر وته رو کسی که همراهمه بشنوه...بهتره تو این مهمونی به هردومون خوش بگذره...راستی تولدت مبارک...مهمونای زیادی اومدن...پدربزرگت سنگ تموم گذاشته...
یلدا غم توی چشماشو با لبخندی پنهون کرد وبه جمعیت حاضردر مهمونی نگاهی انداخت ومسیر نگاهش روی من ثابت شد...با تعجب ابروهاش رو بالا داد...نیما دستش روتوی دستم جابه جاکرد که یلدا متوجه شد وبه دستامون نگاه کرد...اگه بگم ترسیده بودم دروغ نگفتم...انگار منتظر بودم که یلدا مث بمب منفجربشه وبدن منم هر تکه ش یه جا بیفته...یلدا کمی به من نزدیک شد ودرحالی که چشماشواز من برنمیداشت نیما رو مخاطب قرارداد:
-معرفی نمیکنی نیما جان؟
نیما دستم رو بالا اورد ودر یه عمل ناگهانی پشت دستم رو ب*و*سید...چشماش که حالا تو چشمای متعجب من قفل شده بود پرشد از احساس وبرقی که با نورش برای ثانیه ای پلکهام رو روی هم گذاشت...نیما واحساس؟؟...قطعا بازیگر قهاری بود...صداشو شنیدم وچشماموباز کردم:
-عشقم مهسا...این خانوم هم یلدا هستن...دختر صمیمی ترین دوست پدرم...
نیما کمی چشمانش رو گرد کرد،متوجه شدم نوبت من شده...نفس عمیقی کشیدم،لبخندی پراز عشوه زدم...نمی دونم خوب شد یا نه ولی به نقشم ادامه دادم:
-سلام یلدا جان...خوشبختم...راستشو بخوای من تازه دیشب درباره شما از نیما جووون شنیدم...خیلی دوست داشتم تو این مهمونی شرکت کنم...تولدتتونم تبریک میگم...
یلدا با چشمانی از حدقه دراومده اول به من بعد به نیما نگاهی انداخت می خواست لب بازکنه وچیزی بگه که این پسره،سیا ایکبیری به ما نزدیک شد ودستش رو دور کمر یلدا انداخت:
-میبینم که جمعتون جمعه گلتون کمه...یلدا جون نیما رو دیدی...اصلا عوض نشده...همراهشونم که یه پرنسس اومده...بهم میان نه؟
یلدا با شنیدن حرف آخر سیا،با عصبانیت دستش رواز کمرش جدا کرد وبدون حرفی از ما دور شد...سیا هم پشت سرش راه افتاد...با چشمام دنبالشون کردم،همراه هم از سالن بیرون رفتن...با فشاری که به دستم اومد برگشتم وبا دیدن صورت نیما که به سمتم خم شده بود هیییی آرومی گفتم که لبخند رو روی لبای نیما اورد:
نیما-چیه دختر چرا ترسیدی؟
-ببخشید...
-کارت خوب بود...گل کاشتی...
خدای من نیما چقد ذوق زده شده...یعنی اینقدر از یلدا بدش میاد؟...نمیتونستم کنجکاوی نکنم برای همین اولین سوالی که بذهنم رسید گفتم:
-اقا نیما یلدا دختر زیبا وبا ادبیه، چرا ازش بدتون میاد؟
نیما اخمی کرد:
@romangram_com