#ما_پنج_نفر_پارت_381


دوباره اون صحنه جلوی چشمم تکرار شد...

مگه پارسا منو نمیخواست؟...

مگه نگفته بود همه جوره پای من وایمیسته؟

پس چی شد؟

اشکام روی گونه هام ریخت

آآآآه خدا کاش هیچ وقت قلبمو بهش هدیه نمیدادم!

کاش هیچ وقت اون شب لباسهای فاطمه رو نمیپوشیدم!

کاش هیچ وقت عاشق پارسا نمیشدم!

هق میزدم و خدا رو صدا میکردم

خدایا میدونم بنده ی خوبی برات نبودم؛ ولی ب خدا اینم حقم نیس

این دیگه خارج از توانه .

هق هقم شدید تر شد

دیگه نمیکشم خدااااااااا دیگه تحمل ندارمممممم


romangram.com | @romangram_com