#ما_پنج_نفر_پارت_372
_یه چیزی!
_چه چیزی؟
دیدم ول کن نیست برای همین گفتم هوچی ولش.
خندید و گفت:
من که میدونم دنبال چی میگشتی ولی خانوم اینو بدون من از اون پسرا نیستم.
با این حرفش دیگه واقعا گر گرفتم و بدون این که بهش جواب بدم سرمو انداختم پایین و رفتم که سرویس و بیارم.....
عروس و داماد بلندشدن و رفتن وسط بعدش همه زوج ها به جمعشون پیوستن..
فاطمه و عرفان وسط بودند و ساغر و پارسا و امیر و لعیا و زهرا و احسان و چند زوج دیگه دورشون بودن و داشتن میرقصیدن.
هعیییی یه یارم نداریم بیاد بهمون درخواست رقص بده.
همون موقع دستی جلوم دراز شد به صاحب دست که نگاه کردم دیدم آرسامه!
_دخترخاله میای یه دور برقصیم؟
اه درخواست رقصشم مث آدم نیست.
_پسرخاله نمیتونم پام درد میکنه!
romangram.com | @romangram_com