#ما_پنج_نفر_پارت_292
به سمت کمدم رفتم تا آماده بشم. امشب دیگه مال خودم میشه...
لعیا:
واااای ساغی ببین چقدر رنگ این لاکه جیگره برای تو خریدما!
_ آره آجی خیلی خوشگله مرسی گلم..
بعد هم خم شد و بوسه ای روی گونم کاشت.
_ خواهش عزیزم قابلی نداشت.
_ لعیا آجی من سرم داره میترکه می ری برام قهوه با یه قرص سردرد بیاری؟
_ آره گلم...
از جام بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم امیرو دیدم که یه تیپ جیگر زده و داره به سمت سالن میاد! خوش به حال زنش!!
با فکر کردن به اینکه امیر یه روزی زن بگیره دلم گرفت.
دیگه با خودم که رودربایستی نداشتم آره من امیرو دوست داشتم...
قهوه جوش رو به برق زدم صندلی میز نهار خوری رو کشیدم عقب و نشستم سرمو روی میز گذاشتم و توی افکارم غرق شدم که صدای قهوه جوش رشته ی افکارم رو پاره کرد .
از جام بلند شدم و برای احتیاط 2 لیوان قهوه ریختم هرکس هم قهوه می خواد خودش بلند شه برداره من که نوکرشون نیستم که!!
در همین لحظه صدای امیر بلند شد: خواهرا و برادرای گرام بیاین توی سالن می خوام موضوع مهمی رو مطرح کنم..
romangram.com | @romangram_com