#ما_پنج_نفر_پارت_286
باصدای خنده ای به عقب برگشتم. ساغرخم شده بود و دلشو گرفته بود و داشت هر هر میخندید...
من و احسان چشامون گردشده بود ولی اون همینطور داشت میخندید. بعد از این که خنده هاش تموم شد رو به ما گفت:
دودیقه نمیشه تنهاتون گذاشت.
عین موش و گربه میوفتین به جون هم.
_همش تقصیر اونه!
_عه چرادروغ میگی؟
تقصیر خودشه.
_نخیرم تواگه از همون اول کنترل و میدادی اینجوری نمیشد!
نخیرم تو اگه ازهمون اول نمیومدی و مزاحم فیلم دیدن من نمی شدی اینجوری نمیشد..
خواستم جوابشو بدم که بادادی که ساغر زد ساکت شدم-بسسه دیییییگه.
سرم رفت اصن دوتاتون مقصرین..
_احسان بدو بروچای بیار.
_عههه.
دوتادختر این جانشستن بعدا من برم چای بیارم؟
romangram.com | @romangram_com