#ما_پنج_نفر_پارت_285


_عهههه چرا همچین میکنی؟

بده من کنترل و به طرفش رفتم و تلاش میکردم که کنترل و ازدستش بگیرم...

قدش بلند بود و دستم به دستش نمیرسید.

_او او خانم کوچولو هرچقد تلاش کنی نمیتونی بگیری.

باحرص بهش نگاه کردم و در یه حرکت شروع کردم به کشیدن موهاش.

دودستی موهاشو گرفته بودم و میکشیدم.

اونم تقلا میکرد دستامو ول کنم.

_عه....آخ....نکن....دختره وحشی.....با تو ام....

کنترل ازدستش افتاد سریع ازش فاصله گرفتم و کنترل و از روزمین برداشتم.

احسان درحالی که سرشو میمالید زیرلب غرمیزد.

دختره ی بی شعور وحشی...

معلوم نیست از کجا فرار کرده...

بدبخت شوهرش...


romangram.com | @romangram_com