#ما_پنج_نفر_پارت_280
پارساشد دروازه بان و دروازه بان اون تیم هم لعیا بود.
توپ دست ما بود.
پارسا توپ رو انداخت جلوی پای احسان و احسان توپ و گرفت و به طرف دروازه رفت .
امیر اومد جلوش و خواست توپ و بگیره که احسان توپ و به طرف ساغر شوت کرد و ساغر توپ و گرفت و خواست شوت کنه سمت من که عرفان از زیرپاش کشید بیرون و به طرف دروازه مااومد .
خواست شوت کنه سمت دروازه که احسان دفاع کرد و توپ و گرفت و به سمت دروازشون رفت .
ماهم داشتیم به سمت دروازه میرفتیم آروین میخواست توپ و از احسان بگیره ولی نمیتونست و احسان همینجور به جلو میرفت .
به دروازه که رسید شوت کرد و لعیا خواست بگیره که از کنارش رد شد و رفت تو گل!
_هووووورااااا
_ایوووووووووول
_گگگگگگگلللل
همشون داشتن از شادی ما حرص میخوردن و ما هم میخندیدیم...
فاطمه باصدای بلند گفت:
یک، صفر به نفع تیم مقابل عشقم...
یه سوت الکی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com