#ما_پنج_نفر_پارت_265


مهمونی خیلی مزخرفی بود...

آروینم که با اون دوستای بدتر از خودش داشت خوش گذرونی میکرد و اصن انگار نه انگار ما مهمونای اون بودیم...

خلاصه مهمونی مزخرف اون شب هم تموم شد و مابرگشتیم خونه....

پارسا:

بعد از این که برگشتیم خونه جاهامونو پهن کردیم و خوابیدیم....

فکرهای زیادی تو سرم بود که نمیذاشت که بخوابم...

یکی از دخترا از پله ها اومد پایین و خیلی آروم به سمت در رفت و رفت بیرون...

جلل خالق !!

این کی بود؟..کجارفت؟....

بعد از اون آروین هم که کنار من دراز کشیده بود بلند شد و رفت بیرون...

واقعا دیگه از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم...

کنجکاو شده بودم بدجور..

بلندشدم رفتم بیرون.


romangram.com | @romangram_com