#ما_پنج_نفر_پارت_262

با سارا به پایین رفتیم..

لعیا و فاطمه آماده شده بودن هردو خیلی خوشمل شده بودن و ارایش لعیا خیلی ساده بود ولی مال فاطی تقریبا غلیظ بود.

سارا بالحن جدی رو به فاطی گفت: فاطمه امشب از عرفان دوری کن.

فاطمه باتعجب گفت: واسه چی؟

_چون ممکنه یه بلایی سرت بیاره آخه خوردنی شدی و چشمکی زد.

فاطمه جیغی زد و گفت:

ساراااا؟؟

_هاااان چته خو راس میگم دیگه.

لعیا: آره فاطی من اگه جای تو بودم از دوکیلومتریشم رد نمیشدم.

_شماها خیلی بیشعورین نخیرم عرفان اصن اینجوری نیست.

سارا: میدونم گلی شوخی کردم همون موقع ساغر ازپله هااومد پایین...

چون مانتو تنش بود نتونستم دقیق لباسشو ببینم.

آرایششم کمی غلیظ بود.

بعد از این که یکم مسخره بازی درآوردیم عرفان اومد دنبالمون و همگی چون باربی بودیم تو یه ماشین جا شدیم.

romangram.com | @romangram_com