#ما_پنج_نفر_پارت_261


تصمیم گرفتم موهامو فر کنم بعد از این که کارم تموم شد به سارا نگاه کردم...

یه کت و دامن یاسی با کفشای سفید..

آرایشش خیلی ملیح بود و زیاد دیده نمیشد.

_اووووو بابا خوردی منو!

_ای خدا باز این رگ اعتماد به نفسش زد بالا.

سارا خندید و گفت :

چطور شدم؟

_پسرکش شدی جیگر..

سارا: خودتم خیلی ناناز شدی!

_قربون آبجی گلم.

سارا موهاشو باز گذاشته بود و یه تل با گل های یاسی و صورتی زده بود و یه شال حریر و نازک یاسی هم انداخته بود رو سرش.

_خب دیگه بریم..

مانتومو تنم کردم و شالمم سرم کردم..


romangram.com | @romangram_com