#لالایی_بیداری_پارت_170

من: ممنونم میشم اگه شما....
به روبه روم خیره شدم اما کسی نبود. اه لعنتی کجا رفته آخه. خیلی بی شخصیته همین جوری ول کرده رفته پسره ی مزخرف.
عصبی برگشتم تا به راننده نگاه کنم ببینم چقدر بهم فحش داده که دیدم آیدین کنار راننده که پیاده شده ایستاده و راننده رفت سمت صندوق و چمدونم رو در آورد و گذاشت پایین.
متعجب فقط نگاهشون کردم که آیدین دست برد تو جیبش و کرایه رو حساب کرد.
مات مونده بودم و در عین حال شرمنده هم شده بود. گوشه ی لبم رو گاز گرفتم. آیدین چمدون به دست اومد کنارم و گفت: بفرمایید.
خواستم دهن باز کنم و تشکر کنم که اشاره کرد و گفت: فکر کنم خیلی دیر کردین پس زودتر برید داخل.
با یادآوری خط و نشونهای مهرانه تند راه افتادم سمت ساختمون و سر به زیر از جلوی مهمونا که تو حیاط رو صندلیها نشسته بودن رد شدم.
اصلاً حواسم نبود که چمدونم رو ول کردم همون جا کنار آیدین.
جلوی در خونه که رسیدم و کلید که انداختم تازه یادم اومد که چمدون رو نیاوردم برگشتم که برم دنبال چمدون که دیدم آیدین چمدون به دست کنارم ایستاده.
سریع چمدون و از دستش کشیدم و شرمنده گفتم: ممنونم.

romangram.com | @romangram_com