#کریشنا_پارت_180
- نمي دونم کريشنا ... اما اين تنها کاريه که الان به ذهنم مي رسه .
سپس دستان کريشنا را با گلبرگ هاي ديگر شست و شو داد .کريشنا با حيرت گفت :
- بريان اينکارو مي کرد . هر بار که من رو مي آورد اينجا .... پاهام رو مي شست و موهام رو با اين رزها معطر مي کرد .
آيدن انگشتهاي ظريف و لطيف کريشنا را بوييد و گفت :
- تو روز سختي داشتي کريشنا . بيا به قصر برنگرديم .
شنل سفري اش را روي زمين پهن کرد و زير سقف پر ستاره آسمان دراز کشيد . کريشنا گفت :
- نه آيدن . ما بايد برگرديم . من ...
آيدن او را به کنار خود کشيد و اصرار کرد :
- فقط تا صبح کاذب ... قول مي دم قبل از سپيده برگرديم .
اشعه هاي طلايي و سرخ خورشيد روي سبزه هاي انبوه و رودخانه زلال زيبايي دوچندان به آنها بخشيده بود . آيدن صورتش را با آب
رود شست و کريشنا را به چند قطره آب بيدار کرد . کريشنا چشم گشود و با خنده نمکيني گفت :
- چي کار مي کني ... فقط کافي بود صدام کني .
آيدن مشتي ديگر آب به سمت کريشنا ريخت . کريشنا از جا برخاست و آيدن را به داخل رودخانه هل داد . آيدن تعادلش را از دست داد
و درون آب افتاد . کريشنا از ته دل خنديد . آيدن به سمت او دويد و به درون رود کشاندش . جريان آب تند بود و آب سرد و زلال .
کريشنا مشتي آب روي صورت آيدن ريخت . آيدن کريشنا را در قسمت کم عمق رود به زمين زد و دستانش را به هم قفل کرد . کريشنا
آيدن را به بهانه بوسه به سمت پاين کشيد اما کنار خود کف رودخانه انداخت . آيدن دراز کشيد و به آسمان سرخ و طلايي و ابرهاي
درخشان خيره شد . جريان شديد آب از کنار سرش مي گذشت و تمام تنش را خيس مي کرد . کريشنا با لحن اندوهباري گفت :
- کاش اينا واقعيت داشت .
آيدن گفت :
- ما اينجاييم کريشنا ... ما واقعا اينجاييم .
- نه .. منظورم اينه که کاش اين زندگي واقعي من بود . کنار تو بدون هيچ فکر آزار دهنده اي .. بدون دغدغه .. بدون نگراني و
مسئوليت ... بدون خطر ... شادي مطلق و بي حد و مرز .. يه رقص بي وقفه و ديوونه کننده ... کاش اينا زندگي واقعي من بود .
آيدن نشست و کريشنا را از جا بلند کرد و به چشمانش خيره شد و گفت :
romangram.com | @romangram_com