#کوچ_غریبانه_پارت_216


-آقا داره درای ماشینو قفل می کنه،بقیه هم عذر خواستن.

شهلا گفت:

-مگه ما شما رو اینجا ببینیم،یه وقت راهو گم نکنید بیاید طرف ما!

بعد از روبوسی گفتم:

-اختیار داری شهلا جان،این یکی دو هفته رعایت حالتو کردیم.حالا که جا افتادی حتما مزاحمت می شیم.

عمه عصا زنان به ایوان آمد.همان طور که دستی به سر و گوش بچه ها می کشیدم و سلام های عجولانه شان را جواب می دادم به سراغ او رفتم.از وقتی که خاطرم بود همیشه عطر خوش گل یاس را می داد؛بخصوص در روزهای خاص و من از بوی تنش غرق لذت می شدم.

-الهی فدات شم عمه جونم،عیدتون مبارک.

-عید تو هم مبارک.چرا دیر کردی عزیزم،از کی تا به حال منتظرتم.

شرمنده مو عمه،اگه دیر شد تقصیر سحره...شیش ساعت به خودش رسیده!


romangram.com | @romangram_com