#کوچ_غریبانه_پارت_204


از این که مجبور بودم دوباره پیش مامن برگردم اصلا خوشحال نبودم،با این حال گفتم:

-دکتر باید اجازۀ مرخصی بده.

-راستی مامان،منم اومدم پیش بابا بزرگ اینا.

-راست می گه آقا جون؟!

-آره بابا،سحر پیش ما راحت تره،وقتی تو نباشی ناصر نمی تونه جمع و جورش کنه.

-خدا رو شکر.حالا دیگه خیالم راحته،ولی چه جوری رضایت ناصرو گرفتین؟!

-اون خودش پیشنهاد کرد،آخه وضعیتش جوری نبود که بتونه بچه رو نگه داره.

-چه طو رمگه؟

-هیچی حالا بعدا که اومدی خونه برات تعریف می کنم.


romangram.com | @romangram_com