#کوچ_غریبانه_پارت_186
-مانی یه مقدار پول داری به من بدی؟
-پول واسه چی می خوای؟
-می خوام برم یه کم واسه خونه خرید کنم.این حقوقم اینقدر بی برکته که وسط برج نشده تموم می شه.حالا داری یا نه؟
-صبر کن برات بیارم.خوشبختانه بیشتر حقوقم به حسابم در بانک ریخته می شد،وگرنه او همیشه بهانه ای برای گرفتن پول داشت.تعجبم از این بود که چرا این اواخر حقوق به آخر برج نمی رسید!این همان پولی بود که تا چند ماه قبل کفاف مخارج زندگی ما را تمام و کمال می کرد!
پول را گرفت،شمرد،تا زد و درون جیبش گذاشت و همان طور که به راه می افتاد گفت:
-راستی امشب دوره خونۀ مصطفی افتاده.قراره (دبرنا) بازی کنیم.یادت باشه یه مقدار با پول خودت بیار اگه باختم آبرومون نره.
-تو اگه دوشت داشتی برو،من حوصله ندارم،نمی یام.
اخمش را درهم کشید:
-واسه چی نمی یای؟چه مرگته؟باز می خوای عنق بازی درآری؟
romangram.com | @romangram_com